عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
207
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بر تخت خلافت جلوس كرده و تا سال 701 ه / 1301 م خلافت كرده است . ممكن نيست كه مولانا از خلفاى فاطمى بحث كند ، چون مىدانيم كه دفتر دوم را در سال 663 ه / 1264 م آغاز كرده است ، بنابراين مىتوان بهطور قطع گفت كه مثنوى اندكى پيش از وفات مولانا به پايان رسيده است . در تتمهء چهل و پنج بيتى كه سلطان ولد بر مثنوى افزوده است ، گويد : " مدتى زين مثنوى چون والدم * شد خمش گفتم ورا كاى زنده دم ازچهرو ديگر نمىگويى سخن * از چه بربستى در علم لدن گفت : نطقم چون شتر زين پس به خفت * نيستش با هيچكس تا حشر گفت وقت رحلت آمد و جستن ز جو * كل شىء ، هالك الا وجهه باقى اين گفته آيد بىزبان * در دل آنكس كه دارد زنده جان گفتگو آخر رسيد و عمر هم * مژده كامد وقت كز غم وارهم " « 1 » ابيات فوق نشان مىدهد كه بين پايان يافتن دفتر ششم مثنوى با وفات مولانا فاصلهء طولانى در بين نبوده است . اساسا مولانا دفتر ششم را بهعنوان خاتمه دادن به كتاب آغاز كرده و با آوردن ابيات زير در ابتداى دفتر مزبور ، نشان داده است كه اين آخرين دفتر مثنوى است : " اى حيات دل حسام الدين بسى * ميل مىجوشد به قسم سادسى گشت از جذب چو تو علامهاى * در جهان گردان حسامى نامهاى پيشكش مىآرمت اى معنوى * قسم سادس در تمام مثنوى شش جهت را نور ده زين شش صحف * كى يطوف حوله من لم يطف " « 2 » شايد اگر پارهاى موانع و سرانجام بيمارى وى نبود ، اندكى به تقرير ادامه مىداد و داستان سه شاهزاده را به پايان مىرسانيد « 3 » اما از ديباچهء دفتر ششم بوضوح برمىآيد كه اين دفتر واپسين دفتر مثنوى بوده و مولانا بر آن نبوده است كه دفتر هفتمى آغاز كند .
--> ( 1 ) مثنوى ، چاپ كلالهء خاور ، ص 425 ( 2 ) مثنوى ، ششم ، ص 271 ، ب 4 - 1 ( 3 ) چنان كه در مبحث مربوط به شمس الدين گفتهايم ، همهء اين حكايت در مقالات شمس آمده است .